تبليغاتX
وزارت ترس - جرمش عاشق شدن بود؛ بهايش را با زندگيش پرداخت.

 گزارشی از عفيف سرهان، مارك تاون سند و كارولين ديويس

در روزنامه گاردين، صفحه اخبارِ دنيا، يكشنبه 8 ارديبهشت 1387

 

نزديكترين دوستِ رند عبدالقادر مي گويد: رند با ديدنِ سرباز انگليسی جوانی كه در كنارش در بصره كار مي كرد عاشق او شد و رؤيای زندگي در كنار او را داشت.

آن يك عشقِ پاك بود اما 5 ماه بعد از آشنايي رَند دانشجوي 17 ساله رشته زبان انگليسی دانشگاه بصره با پل سرباز انگليسي 22 ساله اي كه به بصره اعزام شده بود، رَند كشته شد.

 رند نقش بر زمين شد، خفه شد و بدنش مُثله شد. پدرش با چند ضربه وحشيانه خنجر بدنِ كبود و نحيفش را پاره پاره كرد. از صورت تا پاها. كارش كه تمام شد همسايه ها را صدا زد، همگي جمع شدند و شرافت او پاك شد.

و وقتي او را بدون هيچ مراسمي در خاک قرار دادند، عموهايش روي بدن كفن پوش او تف كردند، چرا كه او شرم را براي خانواده اش به ارمغان آورده بود. او بزرگترين گناه ممكن را مرتكب شده بود؛ او يك سرباز بريتانيایی را دوست داشت و در ملأعام با او صحبت كرده بود.

رند ماه گذشته به قتل رسيد. پاكي ارتباط آنها دفاع قابل قبولی نبود. او را درحالِ گفتگويِ صميمانه با پل ديده بودند. همين براي محكوميتش كافي بود، چرا كه پل انگليسی بود؛ يک كافر، يك اشغاگر و يك دشمن. آن دو هنگامی يكديگر را ملاقات كردند كه پل براي تحويل كمكهای انسان دوستانه به خانواده های آواره تلاش مي كرد و رند هم به طور داوطلبانه به آنها كمک مي كرد .در ماه هاي بعد نيز آن دو درحين انجام وظايفشان به ملاقاتِ يكديگر ادامه دادند.

رند اولين بار در ژانويه، پل را ديد. دو ماه قبل از مرگ. 16 مارس بود كه عبدالقادرعلی از دوستيِ آن ها اطلاع يافت. يكي از دوستانش كه با پليس همكاری داشت به او گفت كه رند و پل را در محل كارِ داوطلبانه شان با همديگر ديده اند. علي برافروخته به خانه برگشت تا از دخترش توضيح بخواهد.

ليلا حسين، مادر رند ( درحالی كه با به ياد آوردن مرگ دخترش اشک می ريزد) ادامه ماجرا را تعريف مي كند :

"وقتی واردِ خانه شد، چشمهايش پر از خون بود و تنش می لرزيد. من نگران شدم و سعی كردم با او صحبت كنم، اما او يكراست به اتاق دخترمان رفت و شروع به فريادكشيدن كرد.

مي پرسيد آيا راست است كه با سربازِ انگليسی در ارتباط بوده. او فقط گريه مي كرد. عصبي و نااميد بود. علی موهايش را گرفت و شروع به زدن او كرد.

من جيغ زدم. دو برادرش را صدا كردم تا پدرشان را از او جداكنند. اما وقتی آن ها دليل پدرشان را شنيدند. به جای اين كه به او كمک كنند به پايان دادن به زندگيش كمک كردند.

علي كفِ پايش را محكم روي گلوی رند فشار داد تا خفه شود. بعد يك خنجر خواست تا بدنش را پاره پاره كند و يكسره مي گفت: شرافتم پاک شد.

من نتوانستم بايستم. من غش كردم. وقتي بيدار شدم تصوير تار ده ها نفر از همسايه ها و پليس را در خانه می ديدم."

پدر دستگير شد و بعد از دوساعت آزاد شد. چرا كه آن یک قتلِ ناموسي بود. امری كه متأسفانه مايه افتخار يك مرد عراقی است.

گروهبان علی جبار در پاسگاهی كه علی عبدالقادر در آن بازجویی شد :

"وقتي يك قتل ناموسی انجام می شود، كار ديگري از دستِ ما برنمی آيد. شما در يک جامعه اسلامي هستيد، جايي كه زنان بايد موازينِ شرعی را رعايت كنند.

 آن پدر روابط نزديكی با حكومت بصره داشت. آزاد شدن برايش سخت نبود. كاری هم كه انجام داد فراموش شده. متأسفم كه بيشتر از اين نميتوانم چيزی به شما بگويم."

دو هفته بعد ليلا علي را ترك كرد. او نمی توانست با قاتل فرزندش زير يك سقف زندگي كند و درخواست طلاق كرد:

"او مرا كتك زد و دستم را شكست. هيچ مردی در عراق نمي تواند جدا شدنِ همسرش را بپذيرد، اما من ترجيح مي دهم كشته شوم تا اينكه با كسی كه مي تواند چنين كاری را انجام دهد، بخوابم. كاری كه او با دخترمان كرد، با كسی كه سال ها بی هيچ چشمداشتی به او عشق ورزيده بود."

حالا او برايِ سازمانی كار مي كند كه عليه قتل های ناموسي فعاليت می كند، تا اجازه ندهد سرنوشت رند عزيزش برای دختران ديگری تكرار شود.

يك همكارِ ليلا :

او هر دو هفته يكبار محل سكونتش را تغيير مي دهد. او دوباره توسط خانواده شوهرش تهديد شده و بسيار وحشت زده است

زينب 19 ساله، صميمی ترين دوست رند كه از عشق او باخبر بود:

"او می گفت از هنگامي كه پل را ديده ام، براي كار خيريه ام بيشتر از يك انگيزه دارم. او به خانواده های نيازمند كمك مي كرد و پل هم در اين كار به او كمک می كرد. فقط با يک لبخند ساده محبت آميز كه احساسِ دوست داشتن را به او هديه می داد، تا دشواريهای زندگی طاقت فرسا در عراق را از ياد ببرد.

او از موهای بلوند، چشمانِ عسلی، پوستِ سفيد و طرز حرف زدن شيرينش می گفت.

او با مردان محلی كه بيشترشان خشن و بيسواد هستند، خيلي فرق داشت. وقتی رند از او مي گفت من به بهشت می رفتم. همه چيز زيبا جلوه مي كرد.

اما هميشه به او يادآوری مي كردم كه او مسلمان است و خانواده اش هيچگاه ازدواج او با يک سرباز انگليسی مسيحی را نمي پذيرند. متأسفانه به حرفم گوشم نمی داد. ذهن او از واقعيت دور و به يك رؤيايِ دست نيافتنی نزديك شده بود.

پل به رند هدايايی داده بود و او اين موضوع را از خانواده اش پنهان مي كرد و ازمن خواسته بود آن نشانه های كوچک عشقشان را نگهدارم. او به رند يك حيوانِ عروسكی خوشگل داده بود. الآن خیلی سخت است که دوباره به آن نگاه کنم.

رَند مي گفت فقط 4 بار پل را ديده است. البته من مطمئن نيستم كه راست گفته باشد. آن ها در مكان هايِ عمومی همديگر را مي ديدند، در حينِ فعاليت داوطلبانه ای كه پل به عنوانِ بخشي از وظايف صلح جويانه هنگ خود انجام می داد.

رند انگليسی را خيلي خوب ياد گرفته بود و خيلی روان صحبت می كرد، طوری كه مي توانست به راحتی ارتباط برقرار كند، درحاليكه ديگران اصلا متوجه نمی شدند آن ها چه می گويند.

او در آنجا تنها كسی بود كه مي توانست انگليسی را صحبت كند. او از مسير كلمات به پل نزديک شده بود.

رند دلايلِ استادانه ای سرِهم ميكرد تا خانواده اش با ادامه كار داوطلبانه او موافقت كنند. پدرش متقاعد شده بود كه كارِ او براي كمك به خانواده هاي محروم ضروری ست. او  هر روز به اردوگاههای اوارگان، آژانس های امداد رسانی محلی و بيمارستان ها سر می زد ، شايد به طور اتفاقی پل را ببيند.

پل خيلی چيزها درمورد انگليس به او گفته بود. پدرش به شكل دردناكی از يک بيماری مرده بود. داستان غم انگيزی بود. او دوست داشت درمورد زندگي زوج ها در انگليس بداند. پل به او گفته بود كه آنجا پر از گُل است و قول داده بود روزی او را به آن جا ببرد تا در خيابان های لندن خريد كند. رَند عاشق لندن بود و همه چيز را درمورد جذابيت های توريستی آنجا از او پرسيده بود.

اما بهترين چيزی كه دوست داشت بشنود، ستايش پل از زيبايی و هوش او بود. می گفت پل مرا پرنسز مي نامد.

با وجود اينكه ميدانست اين كارها چه عواقبِ خطرناكي ميتواند داشته باشد و در صورت افشاء  چه مجازاتی در انتظارش خواهد بود، علاقه اش به پل هر روز قوی تر ميشد. او بجز حرف زدن كار ديگري نكرده بود. او به پاكدامنيش افتخار مي كرد و رؤيايش اين بود كه بعداز ازدواج خودش را تقديم مردی كند كه به او عشق می ورزد. اما با او مانند يک حيوان برخورد شد.

كاري كه با او شد كثيف و دردناک بود. رند دختری جوان با آرزوهای رمانتيک بود. او همواره مذهب را در قلب خود نگهداشته بود. او حتي گلبرگ يك گل را هم نكنده بود."

شورای امنيتی بصره:

"در سالِ 2007، 133 زن در بصره كشته شدند. 47 تا از آن ها قتلِ ناموسي بودند. از اين 47 تا فقط 3 مورد منجر به محكوميت به قتل عمد شد.

از ژانويه به اين طرف هم 36 زن كشته شده اند."

(در اين ترجمه ترتیب نقلِ مطالب در متن اصلی تغيير يافته است، بدون اينكه كلمه ای كاسته يا افزوده شود.)

·         "Her crime was to fall in love. She paid with her life" Written by Afif Sarhan, Mark Townsend and Caroline Davies  at Guardian Newspaper, Sunday April 27 2008


قتل ناموسی؛ سنت يا مذهب

منشاء چنين جنايتی در كجاست؟ همه انگشت ها به سوی مذهب دراز مي شوند. اما...

و لَو وجدَ مع زوجته رجُلا يَزني بها فَلهُ قتلُهما فيما بينه و بينَ الله تعالي و لا اثمَ عليه بذلك، و إن كان استيفاء الحدِّ في غيرِه منوطا بالحاكم. هذاالحكم بحَسبِ الواقعِ كما ذُكر؛ و لكن في الظاهر يجبُ عليه القودُ مع إقرارِه بقتلِه أو قيامِ البينه به، إلا مع اقامته البينهَ علي دعواه اؤ التصديقِ من وليِّ المقتولِ، لأصالهِ عدمِ استحقاقهِ القتلَ و عدمِ الفعلِ المدَّعي.

شهيدثانی، الروضه البهيه في الشرح اللمعه، كتاب الحدود، باب الزنا (متنِ پررنگ از لمعه الدمشقيه، شهيد اول)

ترجمه ( از سيد مهدی دادمرزي) : هرگاه شوهر مردی را درحال زنا كردن با همسر خود مشاهده كند، مي تواند هر دو را به حكم انچه بين او و خدايش است به قتل برساند و به سبب اين كار، مرتكبِ گناهی نشده است، اگرچه اجرايی حد در غير اين مورد منوط به اذن حاكم مي باشد. همان طور كه بيان شد، اين حكم به حسب واقع است؛ ولي به حسب ظاهر اگر شوهر اقرار به كشتن ايشان نمايد يا بينه بر آن اقامه گردد، بر او قصاص واجب مي شود، مگر با اقامه بينه توسط شوهر بر ادعايی كه مي كند، يا تصديقِ اوليايی دم، زيرا اصل اين است كه شوهر حقِ كشتنِ آن ها را نداشته است و نيز اصل، عدمِ تحققِ عملی است كه شوهر ادعا مي كند.


فرموليزاسيونِ احراز قتل ناموسي در فقه شيعه را مي توانِ به اين شكل بيان كرد :

  • منظور از زنا ورود ک.ي.رِ مرد به منفذِ ک.س يا ک.و.نِ زن است.
  • قتل هر دو نفر در صورتي امكان دارد كه مرد رضايتِ همسرش در هنگامِ عملِ جنسي را مشاهده كند، اما اگر زنا به عنف باشد تنها قتلِ مرد مجاز است.
  • مشاهده صرفا به معنايِ ديدن (به وسيله چشم) است. در واقع مبنايِ حكم، وضعيتِ روحي ويژه اي ست كه با تماشايِ چنين صحنه اي در انسانِ متعارف ايجاد مي گردد و اراده شخص را در كنترلِ رفتارِ خود سلب مي كند. چنين وضعيتي در هر سيستم حقوقي موجود در دنيا موجب تخفيفِ مجازات قاتل خواهد بود. قانون مجازاتِ فرانسه نيز چنين وضعيتي را به صراحت موجبِ تخفيفِ مجازاتِ قتل دانسته است.
  • منظور از «اجرايِ حكم در غير...» اينست كه اگر در آن هنگام شوهر به قتلِ آن دو اقدام نكند، بعد از آن حق اجراي حد زنا با قاضي است.
  • همان طور كه در متن آمده صرفِ چنين ادعايي پذيرفته نيست. مگر آن كه 4 مردِ عادل (به جز شوهر) اين وضعيت را ديده باشند و يا اوليايِ مقتول (تمامِ ورثه او بجز شوهر) وقوع چنين عملي را تأييد كنند.


مقرره شرعی ديگری كه بايد در رابطه با اين موضوع ذكر شود؛ رفع قصاص از پدری ست كه فرزندش را به قتل مي رساند. در اين مورد به دوحديثِ مذكور استناد مي شود:

  • لايقاد لابن من ابيهِ . پدر به خاطر پسرش قصاص نمی شود. از رسول الله (ص)
  • لا يُقتلُ والدٌ بِولدهِ و يُقتل الولدُ بوالده" پدر برای كشتنِ فرزندش قصاص نمي شود ولي فرزند برايی كشتنِ پدرش قصاص مي شود. از امام جعفر صادق (ع)

البته بايد توجه داشت كه اين دو حديث صرفا قصاص نفس را رفع كرده اند. شهيد ثاني در همان اثر مي گويد: "و پدر براي قتلِ فرزندش تعزير مي شود و بايد كفاره دهد و ديه نيز واجب است كه به ساير ورثه به غير از خودِ پدر مي رسد."

( اختيار تعيين تعزير در اين مورد با قاضي است. تنها قيدی كه در مورد تعزير وجود دارد، اينست كه كمتر از حد باشد، يعني مجازات اعدام در اين مورد نمی تواند صحيح باشد.)


قصد دفاع از مذهب را ندارم. فقط خواستم بگويم كه مذهب در اين موردِ خاص كه همه انگشت اتهام را به سويِ آن دراز می كنند، بسيار سختگيرانه عمل كرده و حتی اصطلاح قتل ناموسی يا كلمه ای كه چنين معنايي را برساند در فقه وجود ندارد.

اتهام را بايد به چيز ديگري وارد كرد. به چيزي كه كمتر كسی _اگر اصلا كسی باشد_ جرأت متهم كردن آن را دارد...

+ تاريخ چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:37 نويسنده محسن |

__________________________ ______________ ____________________